چه بنویسم / نیلوفر بهین
چه بنویسم؟ قصه کدام یک از آدم ها را، داستان خودم را یا یکی از این مردم که هرکدام ظاهرشان نشان می دهد فکرش به چیزی مشغول است. کاش می توانستم ذهنشان را بخوانم. مثلا آن خانم پیر که آن گوشه ایستاده، با ظاهری مستاصل و شکسته و چشمان غمگینش به چه می اندیشد؟ شاید شوهر بیمارش یا اجاره خانه عقب افتاده. بیکاری فرزندش یا اینکه دنبال داروهایش به کدامین بیمارستان و داروخانه سربزند. به نظر نمی آید به چیز خوشایندی فکر کند. گاهی نیز چشمانش پر از اشک می شود و آهسته با گوشه چادر آن ها را خشک می کند.
یا آن پسر جوان که گاهی لبخندی سرخوشانه بر لبش می آید. شاید امروز موفق شده کاری پیدا کند یا برگ معافیت سربازیش را گرفته یا شاید با یادآوری بوسه ای که دزدکی از دوستش در خیابان گرفته اینطور سرخوش و شادمان است.
داستان غم را بنویسم یا شادی و سرخوشی؟ آنچه بیشتر مردم هر روز با آن سرو کار دارند گرفتاری است، پس شاید شنیدن اندکی شور و شوق و عشق جوانی شوری به جانها افکند و دنیا را رنگی ببینیم.
۹۵/۰۵/۱۴